ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

ماهان شده ماه آسمان دل ما

تو...

تو ... تنها واژه تمام زندگی منی               با تو جمله ساختن سخت نیست     چون تو برایم کتابی ناتمامی       پر از حرف های نا گفته     پر از شعرهای نا خوانده     پر از احساسی برای من     تو پر از منی     و من پر از تو!! ...
14 فروردين 1393

مبارک باشه نگین دندونات عزیزم...

فدات بشم این چند روزه اول عید حسابی داری برامون غر غر میکنی و حق هم داری چون واقعا درد شدیدی داری و دائم داری ناله میکنی چون.... چون دیروز بالاخره این نگین ارزشمند خودش رو نمایان کرد...تیز تیز که وقتی به قاشق یا لیوان میخوره (که البته خودت عمدی میکشی بهشون) یه صدای غیژ غیژی درست میکنه که نگو ولی بعدش دردت میاد و گریه میکنی قربونت برم..فدات بشم ماه من مبارک باشه ...انشالله همه دندونات بسلامتی در بیان و بزرگ بشن و دیگه هیچوقت تو زندگیت درد نداشته باشی... فدای پسر گلم بشم که تا میارمت نزدیک هفت سین که ازت عکس بگیرم حمله مبکنی بهش ونمیتونیم عکس بگیریم!!!!! عیدیهات هم مبارک که حسابی داری عیدی جمع میکنی ها.... ...
4 فروردين 1393

بهونه نفس کشیدنم...

ماه من،ماه قشنگ من ... داری تند تند بزرگ میشی و برا خودت مردی میشی.... دیگه باید دائم مواظبت باشم چون خودتو به هر چی که میخوای میرسونی مخصوصا وقتایی که تو روروئک باشی...البته من بهت اجازه میدم به همه چی دست بزنی و همه چیو کشف کنی اما خب بعضی چیزا خطرناکند یا کثیف مثل سبد سیب زمینی پیاز تو آشپرخانه که بدون فوت وقت میری سراغشون!!! قربونت برم  عاشق اینی که برات توپ رو بندازم و تو با پا بهش بزنی..باباجون که میگه تو فوتبالیست میشی عاشق کارتون فوتبالیست ها هم که هستی...کارتونی که من خودمم تو بچگی خیلی دوستش داشتم... غذا خوردنت بهتر شه ولی در عوض شیر خوردنت کم(البته تو بیداری)تو خواب همچنان حواست هست که مبادا از کنارت بلند بش...
22 اسفند 1392

......

این متن زیبا و گویا رو با اجازه خاله باران مامان بنیتا میگذاریم: اگر کودکان با انتقاد زندگی کنند، می آموزند محکوم کنند. اگرکودکان با خصومت زندگی کنند، می آموزند مبارزه کنند. اگر کودکان با ترس زندگی کنند، می آموزند نگران باشند. اگر کودکان با ترحم زندگی کنند، می آموزند برای خودشان احساس تاسف کنند. اگر کودکان با تمسخر زندگی کنند، می آموزند خجالتی باشند. اگر کودکان با حسادت زندگی کنند، می آموزند رشک بورزند. اگر کودکان با شرم زندگی کنند، می آموزند احساس گناه کنند. اگر کودکان با تشویق زندگی کنند، اعتماد به نفس می‌آموزند. اگر کودکان با تحمل زندگی کنند، شکیبا یی می‌آموزند. اگر کودکان با تحسین زندگی کنند، قدردانی می‌آموزند. اگر ک...
13 اسفند 1392

پسرم...

ماهانم الان داشتم تو وبلاگ خاله ها میگشتم که دیدم خاله آریسا برا پسرش نوشته:   بعضی وقت ها فکرم پروااز میکنه به آینده...به جاهای دوووور...به روزهایی که پیر شدم و تو مرد... چی میشه اون وقت؟؟؟؟؟ همینطوری که من مراقبت هستم تو هم ... همینطوری که من بهت غذا میدم تو هم.... همینطوری که من دستت رو میگیرم تو هم...   ماهانم منم خیلی وقتا به این روزا فکر میکنم..یعنی بزرگ هم که بشی مثل الان عاشق ما میمونی؟؟ مثل الان که چشم از من برنمیداری؟؟ مثل الان که حتی اگه سرگرم بازی هم باشی حواست هست که من هستم یا نه؟ مثل الان که فقط تو بغل من خوابت میره.. نیمه های شب دستاتو میاری بالا که بیای بغلم و من آروم دستاتو تو دست...
8 اسفند 1392

اولین لباس عید پسرم..

ماهان قشنگم قربون پسر خوش تیپم برم..امروز بالاخره بعد از کلی جنجال با بازار و کلی گشتن یه لباس خوشگل برات خریدم..یعنی ها عاشقت میشه هر کی تو رو با این لباسا ببینه آخه خیلی جیگر میشی نفسم...کلی برا خودت بزرگ شدی... روز اول عید ازت عکس هم برات میذارم...یادمه خومون وقتی بچه بودیم هر روز لباسای عیدمون رو میپوشیدیم تا بلاخره عید میشد....الانم هی دلم مخیواد لباسات رو تنت کنم و نگات کنم که البته تو دوست نداری !!!! بابا که  وقتی دیدت کلی بوست کرد و قربون صدقه ات رفت...اصلا بابا دیگه سر کار بند نمیشه که..همش منتظره بیاد خونه..روزی چند بار زنگ میزنه با تو حرف میزنه و تو هم که براش چی کار میکنی فدات بشم...تو هم مثل من عاش...
7 اسفند 1392

یه روز عالی و خاطره انگیز در پایان 8 ماهگی

8ماهگیت مبارک پسر قشنگم...امروز وارد ماه نهم از زندگی شیرین و قشنگت شدی.. تو این مدت فقط شیرین و شیرین تر شدی با کلی کارای جدید... صدای قشنگت که میگی مامان ...بابا... به به... آب...و یه سری صداهای دیگه... موش شدنات...سینه خیز رفتنات و ژست چهار دست و پا رو گرفتن و ..... الانم که داری هی میری زیر مبل و بعد میگی مامان و من هی درت میارم!!!! و مصادف با امروز خونه آوین جونی هم مهمون بودیم که خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و خاله پونه جون مهربون کلی زحمت کشیده بود و ما رو شرمنده کرده بود... هر چی تلاش کردم که عکسای قشنگی ازتون بگیرم ولی مگه شما شیطونک ها اروم مینشستین!!! اینجا که کلا درگیر خوردن اسباب بازیهاتون بودین:   اینجا...
5 اسفند 1392

ماهان در باغ پرندگان

قربون پسر باهوشم برم... ماه ماه من من و بابا خیلی باغ پرندگان رو دوست داریم و همیشه میرفتیم اما تقریبا از ماه 7 بارداری من که دیگه استراجت شدم نرفته بودیم تا دیروز که با شما و بابایی رفتیم باغ پرندگان...فکر نمیکردیم اینقدر عکس العمل نشون بدی و خوشت بیاد.. از همون لحظه ورود چشم از پرنده ها برنداشتی...مخصوصا وقتی پرواز میکردن. .خیلی خوش گذشت..مرسی که هستین همسر و پسر گلم... اینم آقا ماهان گل کنار مرغابی و اردک و غازها که خیلی خیلی براشون ذوق کردی و چشم ازشون بر نمیداشتی..دیگه کم مونده بود بری تو حوض!!!! دوست داشتی بگیریشون و دست از قفس شتر مرغها بر نمیداشتی....البته چون میخاستم از  دستات عکس بگیرم شتر مرغا پیدا نی...
26 بهمن 1392