اولین لباس عید پسرم..
ماهان قشنگم قربون پسر خوش تیپم برم..امروز بالاخره بعد از کلی جنجال با بازار و کلی گشتن
یه لباس خوشگل برات خریدم..یعنی ها عاشقت میشه هر کی تو رو با این لباسا ببینه
آخه خیلی جیگر میشی نفسم...کلی برا خودت بزرگ شدی...
روز اول عید ازت عکس هم برات میذارم...یادمه خومون وقتی بچه بودیم هر روز لباسای عیدمون رو
میپوشیدیم تا بلاخره عید میشد....الانم هی دلم مخیواد لباسات رو تنت کنم و نگات کنم که البته
تو دوست نداری !!!!
بابا که وقتی دیدت کلی بوست کرد و قربون صدقه ات رفت...اصلا بابا دیگه
سر کار بند نمیشه که..همش منتظره بیاد خونه..روزی چند بار زنگ میزنه با تو حرف میزنه و
تو هم که براش چی کار میکنی فدات بشم...تو هم مثل من عاشق بابایی مهربونت هستی...
چند روزه همش مشغول تمرین 4 دست و پایی ولی فکر کنم بیشتر میخوای پاشی وایستی
چون همش میری رو نوک پنجه و خودت رو تا جایی که میشه میاری بالا...قربونت برم
مامانی نردبون پله پله....همش باید مواظبت باشم که بلایی سر خودت نیاری شیطونک من...
خیلی خیلی کنجکاوی...به همه چی کار داری..امروز تو ماشین همش دستت به دنده
و ترمز دستی و غیره بود..
با مامانی بستنی خریدیم از بستنی سلطان که خیلی هم خوشمزه است و محاله از اونجا رد بشیم
و نخوریم!!و تو با یه حرکت رفتی تو بستنی...قربونت برم دیگه یه قاشق گرفتم و یه کم بهت دادم که
خیلی خیلی دوست داشتی...
ماهانم الان تو وبابایی خوابیدین ولی من از عشق بینهایتی که به شما دارم خوابم نمیره..
دلم میخواد هی نگاهتون کنم..مواظبتون باشم...
ماه من بی نهایت ...بی دلیل...بی بهونه دوستت دارم...


اولین لباس عید پسرم..
