ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

ماهان شده ماه آسمان دل ما

بهونه نفس کشیدنم...

1392/12/22 10:39
نویسنده : مامان
127 بازدید
اشتراک گذاری

ماه من،ماه قشنگ من ...

داری تند تند بزرگ میشی و برا خودت مردی میشی....

دیگه باید دائم مواظبت باشم چون خودتو به هر چی که میخوای میرسونی مخصوصا

وقتایی که تو روروئک باشی...البته من بهت اجازه میدم به همه چی دست بزنی و همه چیو کشف کنی

اما خب بعضی چیزا خطرناکند یا کثیف مثل سبد سیب زمینی پیاز تو آشپرخانه که بدون فوت وقت

میری سراغشون!!!

قربونت برم  عاشق اینی که برات توپ رو بندازم و تو با پا بهش بزنی..باباجون که میگه تو فوتبالیست میشی

عاشق کارتون فوتبالیست ها هم که هستی...کارتونی که من خودمم تو بچگی خیلی دوستش داشتم...

غذا خوردنت بهتر شه ولی در عوض شیر خوردنت کم(البته تو بیداری)تو خواب همچنان حواست هست

که مبادا از کنارت بلند بشم...

همه چیز خوبه و خداروشکر با هم خوب کنار میایم به جز خوابت که حسابی من و بابا رو کلافه کردی...

خیلی خیلی خوابت سبکه و این خیلی اذیتمون میکنه..با اینکه اتاق خواب رو عوض کردیم و اینجا

خیلی ساکته ولی تو از هر صدای کوچیکی که از بیرون میاد یا از صدای آسانسور هم بیدار میشی و

گریه میکنی واین گریه هات هم خودتو عصبی میکنه هم ما رو...خدا کنه خوابت یکم سنگین بشه

که خودت اینقدر اذیت نباشی گل قشنگم...

تازگیا وقتی شیر میخوری همش بینی منو میگیری..آخه مامان چیز دیگه ای نیست باش بازی کنی...

کلا هم که عشق مو و موکشیدن و این حرفایی...

خیلی بازی کردن رو دوست داری  من عاشق خنده هاتم وقتی باهات بازی میکنم...

وقتایی که لجبازی میکنی و تو چشمام زل میزنی که خرابکاریت رو ادامه بدی...

وقتایی که بهت میگم عمو پورنگ بیا پیش ماهان و تو آنی نگاه به تلویزیون میکنی...

راستی یادم رفت بگم عاشق پرنده هایی...میارمت دم در تراسمون که مثل حیاط میمونه و بزرگه

و بهت میگم توتو ها رو ببین که البته اونا زودی میترسن و  میپرند و

تو تا چند دقیقه بعد هم تو آسمون دنبالشون میکنی و منظری که برگردن..

تو اون هفته که رفتیم موهاتو کوتاه کردم که حسابی گریه کردی...اما آخر کار یه ماهی قرمز

کوچولو جایزه گرفتی...

پسرم عید داره میاد ..اولین عیدی که تو هستی و این قشنگترین عید ما میشه...

چون شما کوچیکی و غذای خاص خودت رو میخای و البته که بسیار بدخواب هستی ،

برا همین خبری از سفر و این حرفا نیست ولی با بابایی کلی برنامه ریزی کردیم که همینجا

حسابی خوش بگذرونیم...

اگه آب زاینده رود هم باز بشه که دیگه نیازی به سفر نیست...اصفهون خودمون از همه جا دیدنی تره...

عزیزم خیلی حرفا باهات داشتم ولی باید تا تو خوابیدی یکم به کارام برسم...

ماهانم خیلی دوستت دارم و تو تنها بهونه و دلیل زندگی کردنم شدی....

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

پونه
23 اسفند 92 19:42
ای جونم خاله جون کاش زودی خوابت سنگین تر بشه که هم خودت یه خواب راحت بری عزیزم هم مامانی عاشق شیطونیاتم گل پسرم
مامان
پاسخ
خددا از بونت بشنوه خاله جون..
دلسارا
24 اسفند 92 20:18
ليدا جان شير خشك ميدي بهش؟
مامان
پاسخ
نه خاله جان شیر خشک اصلا نخورد.فقط شیر خودم رو میخوره..