ماهان فرار میکنه...
یعنی مامان عاشق فرار کردنتم وقتی تو روروئک داری بازی میکنی و میگم الان میام میخورمت و تو با چنان سرعتی
پاهای کوچولوت رو میزنی رو زمین و دستات رو میاری بالا و میدوی و فرار میکنی که من واقعا دلم میخواد بخورمت...
ماهانم خیلی خیلی با نمک و ناز و بلا و شیطون شدی...یه لحظه استراحت نداریم همش باید شما رو
از دور تلویزیون و میزش و کلا جاهایی که نباید بری بیاریم کنار ...و تو دوباره تو 3 سوت همون جایی...
من که بهت میگم فرفره...از خواب که بیدار میشی تو یه حرکت 4دست و پا میشی و شیرجه میای لب تخت...
به بابا گفتم باید تخت رو جمع کنیم و تا زمانی که عقلت برسه رو زمین به روش قدیم بخوابیم چون با اینکه
من راه افتادنت رو میبیندم ولی بالاخره یه راهی پیدا میکنی و اویزون تخت میشی..
عاشق بستنی و دنت و بیسکوییت مادرهاتی...عاشق توپ و ماشین و موتور هم هستی...
یعنی علایقت از همین الان کاملا پسرونه است...تو خیابون همش حواست به چرخ ماشینا و موتوراست..
قربونت برم این چند روز هم بدجوری برا دندونا درد داری و کاش زودتر دربیان و تو آروم بگیری...
با تو عشق واقعی رو شناختم و همه رویاهای ما پر از تو شده...
همیشه در پناه خدای مهربون شاد و موفق باشی الهی مامان جونم و خداوند طالع تورو خوب قرار بده انشالله...


ماهان فرار میکنه...
