مرد کوچکم....
ماهانم نگاهت خیلی بزرگ شده...به قول بابایی دیگه شما مثل یه مرد نگاه میکنی...قربون مرد خودم برم
دیگه همش میخای بشینی...بیشتر روز رو بیداری و منم کارم شده بازی کردن و حرف زدن باشما!!!!
ماهانم عاشقتم مامانی که وقتی بهت میگم عاشقتم با صدای بلند برام میخندی...قربون برق نگاهت برم...
قربونت برم که همش چشمات دنبال منه...تو ماشین که میذارم تو صندلی ماشینت با هم بریم بیرون
اینقدر به من نگاه میکنی تا خوابت بره..
صبح ها هم با هم میریم کلی کالسکه سواری که شما خیلی دوست داریییییییی...قربون نگاه متفکرت برم..
}
تازگیا کامل منو صدا مکنی و میگی ماما...مامان قربونت بره...
آواهای جدیدی به صداهات اضافه کردی و از خودت در میاری...موقع خوابدن برا خودت لالایی میگی و
یه کمی غر هم چاشنیش میکنی تا خوابت بره(البته تو بغل مامان و در حال راه رفتنااااااااا)
خیلی بهتر ازقبل میخوابی و دیگه لازم نیست ۱ ساعت راه ببرمت..یه کم راه میرم و بعدشرو پا میذارمت
و تو هم اینقدر نگاهم میکنی تا خوابت بره نفسم...
بازی دالی یا به قول خودمون دکی رو خیلی دوست داری و غش غش میخندی...
عاشق بازی کردنی و منم از صبح همش باهات وقت میگذرونم...خیلی تند تند داری بزرگ میشی و
من گاهی دلم میخواد زمان بایسته تا ازتلذت ببرم..از با تو بودن...از نفسهات که بوی شیر میده...
از دستای کوچولوت که انگشت منو میگیره و ولش نمیکنه...از چشمای معصومی کههمه دنیاشون من هستم...
از تلاشی که برا سینه خیز میکنی و میخندی...از لثه هات که اینقدر محکم دندونیت رو میکشی بهش تا
خارشش کم بشه...از وقتایی که خوابی و من با لذت میشینم نگاهت میکنم...
از حموی که با هم میریم و تو خیلی کیف میکنی...حتی از شستن پاهات بعد از پی پی و لبخندی که
تحویلم میدی برای تشکر....
ماهانم ماه آسمون منی...
دوستت دارم بزرگ مرد کوچکم...


مرد کوچکم....
