معجزه مادر بودن
می دوم و می دوم و می دوم....
روزهایم مثل روز قبل آغاز می شود...
روزمرگی شدید مرا درون خویش فرو برده....
واژه مادر چه آسان از لبانم جاری می شد وقتی بزرگترین دغدغه ی زندگی ام نمرات درس هایم بود...
مادر.....عجب مخلوقیست...مادرم بهشت گوارای وجودت....
کودکم هر روز بزرگ و بزرگتر می شود و سختی بزرگ کردنش هر روز بیشتر و بیشتر......
نمی دانم در ورای موجودیت مادر چه هست که هر لبخند کودکش شیرین ترین شهد دنیا می شود...
چقدر زمان برایم تکرارییست..هر لحظه و هر ساعت روزم مثل دیروز تکرار می شود جز اینکه کودکم هر روز کارهای
جدیدی می کند و من متحیر ازخدای خویش از خلقت این موجود بی نظیر...
کاش می شد فقط چند ساعت کودک بشوم....دوباره خودمو توی آغوش گرم مادر و پدرم جا بکنم....
دوباره مدرسه و درس وکتاب...دوباره تنها دغدغه ام نمره درس تاریخ............
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


معجزه مادر بودن
