ختنه ماهانم

}عزیزدلم دیروز ۱۳ مرداد بود و با مامانی بردیمت پیش دکتر خدایی برا ختنه ....
قربونت برم الهی اول بهت دارو دادیم که فکر کنم استامینوفن بود و بعدش کلی منتظر شدیم
تا نوبت ختنه تو بشه...آقای دکتر بهت آمپول بی حسی زد
و به من گفت بیرون باشم.....بعد یهو دیدمصدای گریه ات داره میاد...الهی بمیرم دلم داشت ریش ریش میشد و
تو هم هی گریه میکردی فدات شم....یولی خداروشکر تموم شد ..
از عصر تا شب درد داشتی و با اینکه یهت استامینوفن میدادیم ولی هی گریه میکردیو میخواستی بغل باشی...
از درد درست هم نمیتونستی شیر بخوری...مامانی همش بغلت کرده بود و نازت میکرد و
من و بابایی هم پیشت بودیم...
بابا جون عصری اومد و دیدت و مامان بزرگ و بابابزرگ هم هر دوشونزنگ زدن و حالت رو پرسیدن گلم....
نیمه های شب انگار دیگه دردت کمشد و اروم تر شدی و خوابیدی...
الانم اروم خوابیدی قربونت برم...
عزیزدلم پسر آرومی هستی و خیلی ناز خوابیدی....اینم عکس همین الانتقربونت برم...
امیدوارم بعد هم خیلی درد نداشته باشی و زود زود خوب بشی و دیگه هیچ وقت تو زندگیت درد نداشته باشی....


ختنه ماهانم
