عاشقتم

عزیزدلم من و شما از دیروز با هم تنهاییم و همه کاراتو خودم دارممیکنم....
دیگه مامانی رفته خونشون...بنده خدا این مدت خیلی اذیتشد و
شبا چون من درد داشتم شما رو نگه میداشت و من فقط شیرت میدادم...قربونش برم بهترین مامان دنیاست...
خداجونم ازت ممنونم که خانواده به این خوبی به من دادی...حودت همیشه مراقب همشون باش...
این مدت بخاطر زردیت همش دکتر بودیم قریونت برم...روز سوم تولدت رفتیم بیمارستان واکسنت رو بزنیم
که خانم دکتر گفت زردی و آزمایشگرفتن ۱۳.۸ بود و برا همین بستریت کردند قربونت بشم...
من هم با این حالم و کلی درد باید میموندم اونجا که البته مامانی اومد پیشم موند
ولی خداییش خیلی سخت بود...
به تنهایی اصلا نمیتونستم بشینم و بلند شم و خلاصه که خیلی درد داشتم ...
شما رو تو دستگاه میذاشتن و فقط می آوردن من بهت شیر بدم ...فرداش آزمایشت شد ۱۰ و مرخص شدیم..
قربونت برم دستای کوچولوت بخاطر خون گرفتن سیاه شده بود و خیلی ناراحتمون میکرد...
دوباره روز ۷ اجساس کردیم زرد شدی ودوباره رفتیم دکتر..این بار رفتیم پیش یه متخصص و آزت دوباره
۱۳.۷ شده بود....خیلی ناراحت شدم و همینطوری اشک میریختم...عزیزدلمواقعا طاقت بیماریتو ندارم....
دکتر گفت با توجه به سنت زردیت کمه و دستگاه داد اوردیم خونه و ۲۴ ساعت بعدش که رفتیم گفت دیگه خوبه...
پریروز هم بخاطر اینکه خودمون خیالمون راحت بشه رفتیم آز و خداروشکر ۹ بود و دیگه خوب شدی فدات شم...
ماهانم نمیدونی چقدر فرزند برا انسان عزیزه..من الان تازه میفهمم که یه مادر پدر چه احساسی دارند...
چقدر نگرانند...
از خدا میخوام همیشه سالم و شاد باشیعزیزم و زندگیت پر از موفقیت و سلامتی و شادی بشههههههه
اینم یه عکس از شما زیر نور تو خونه فدات بشم که دیگه آخراش چشم بند رو دوست نداشتی و
گریه میکردی که درت بیاریم ...


عاشقتم
