آخرای 7
body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; }سلام ماهانم....
چند وقته نشده بیام اینجا چون شما خیلی نگرانمونکرده بودی...تو اون هفته نیمه شب بود که زمین چند ثانیه لرزید
و مامانی وقتی بیدار شد خیلی ترسید...تو هم از اون روز زیاد تکوننمیخوردی و نگرانت بودیم گلم..بمیرم ترسیده
بودی...بالاخره بعداز چند روز استراحت مداوم دیروز تا حالا دوباره شیطونیات شروع شده و
مشت و لگداته که از این طرف و اون طرف میاد ومامانی هی قربون صدقه ات میره و
بابایی هم خداروشکر میکنه...
ولی خداییش خیلیترسوندیمون فسقلی ما...خداروشکر که الان حالت خوبه...
چیز زیادی به دنیا اومدنت نمونده و همه بی صبرانه منتظر اومدنتیم..
منتظربغل کردنت و بوسیدنت...دلم میخواد بوی تنت رو احساس کنم..
در آغوشت بگرم و از شیره وجودم بهت غذا بدم..
با اینکه همش از اون اول حالم بد بود و هنوزم هی زیاد خوب نیستم
ولی فقط از خدا میخواماین چند هفته باقی مونده رو به سلامت طی کنی و بیای پیشمون عزیزدلم...
نمیدونی مامانی چقدر با مزه شده انگار یه هنودنه تو شکمش گذاشتن و تاتی تاتی راه میره
قربونت برم خیلی دوستت داریم....


آخرای 7
