من و تو ...
خیلی خیلی تاخیر داشتم ولی همه اش بخاطر تویه شیطون بلای من!!!
یعنی رسما اجازه نفس کشیدن تنهایی رو ندارم ولی عاشق این با تو بودنم...از صبح که بیدار میشی و تند تند از
اتاق میای بیرون و هی میگی مامان مامان تا منم بزور میام بیرون.آخه تو کل شب رو هی شیر میخوری و گاهی غر
میزنی که بخاطر درد دندوناته و صبح هم کله سحر بیداری قربون پسر سحرخیزم برم..
از وقتی راه افتادی یه لحظه هم نمیشه ازت چشم بردارم چون میترسم از مبلی چیری بری بالا و بیفتی..برات
تاب خریدیم ولی به جای اینکه سوارش بشی میخای هلش بدی و روش بایستی و کارای خطرناک...
ما هم مجبور شدیک فعلا جمعش کنیم تا یکم عاقل تر بشی...
قربونت برم اینقدر باهوشی و حواست به همه چی هست که نگوووهمه کارای ما رو تو لحظه سیو میکنی و
میخای تو هم انجام بدی..یه بار جلوی تو چایی هم زدیم و تو ول کن نیستی..دایم یه قاشق و یه لیوان
اب میخای تا هم بزنی عسلم..
ماهانم خیلی شیرین شدی خیلی خیلی شیرین. و من عاشقانه دوستت دارم ..بابا هم خیلی دوستت داره و
تو هم عاشقشی..از سر کار که میاد اجازه نمیدی استراحت کنه و دایم باهاش بازی میخای...
پسر قشنگم تو این مدت چند باری هم مریض شدی و ویروسای مختلف از سرماه خوردگی و اسهال
گرفتی که خیلی بد بود..مخصوصا که مجبور شدیم بهت سرم بزنیم و تو خیلی بیتابی کردی..نمیخام دربارش بگم
فقط بدون سلامتی تو از همه دنیا برای ما با ا رزشتره..
روز عید غدیر برا سلامتیت یه بره کشتیم و عقیقه کردیم و ابگوشت ...و از خدا میخام همه بلاها رو ازت دور کنه...
و یادت نیست ولی من 2 سال پیش روز عید غدیر فهمیدم که تو رو تو دلم دارم و اون روز همه ی دنیا مال من شد..
ماهانم خیلی حرفا هست که باید برات بگم...میام و تو پستای جدید حتما برات میگم...
روزهای من با تو معنی میگیرد...
بمان برای همیشه...


من و تو ...
