این روز های تو و شیطونیات
عزیزدلم ، ماه من...
ماشالله خیلی شیطون شدی و من حتی وثت نمیکنم بیام اینجا و برات بنویسم...
هنوز به تنهایی و بدون کمک راه نمیری ولی با گرفتن مبل و اینا کل خونه رو میچرخی و منم قدم قدم با تو راه
میام که مبادا بخوری زمین و اسیب ببینی عشق من..
فدات بشم تازگیه نقش چسبونک رو داری و کلا چسبیدی به من...گرم بازی هم باشی حواست هست من رو ببینی
..میرم دستشویی و تو پشت در در میزنی تا من بیام و هی صدام میکنی مامانی و من غرق لذت میشم..
موقع اشپزی کردنم تو دایم کنارمی و با گاز و لباسشویی و کاسه و قابلمه ها بازی میکنی و گاهی هم
میخای ببینی من تو قابلمه چیکار دارم میکنم و تو میای بغلم و با هم بقیه غذا رو میپزیم...
هنوزم عاشق عمو پورنگی و همون 2 تا برنامه ای که برات ضبط کردم رو بارها میبینی و همراه با اونا
میخندی و دست میزنی قربون دستای کوچولوت برم...
عزیز دلم بی نهایت عاشق اب و اب بازی هستی و روزی یه بار حتما میریم حموم...حتی اگه من یواشکی
تو برم اینقدر میگی حموم که دلم نمیاد و میبرمت یکم اب بازی...
ماهانم روزها با تو خیلی خوب شده...خیلی شیرین..پر از عشق ..
دایم میخای که بازی کنی و همش اتاقت و اسباب بازی هاتو نشون میدی...
ودر کنار همه اینا سخت چون خیلی خیلی باید مواظبت باشم .خیلی زیاد...چون یه لحظه غفلت میکنم میری رو
مبل و با سر میخای پایین...
اما فدات بشم من عاشقتم و همه وجودمی...تو فقط سالم باش و بازی کن و بخند...
صدای خنده هات بهترین موسیقی خونمونه..همیشه بخند..خیلی بلند...


این روز های تو و شیطونیات
