جشن 5 تیر
ماه کوچولوی من باورم نمیشه یکسال از اومدنت به زندگیم میگذره..ماشالله لاحول ولا قوه الا بالله..
عزیزم امسال چون از خیلی ها غریبی میکنی یه تولد کوچولو با مامان بزرگ و بابابزرگها و عمو و خاله ها گرفتیم
و آیناز خانم هم مهمان ویژه ما بود چون تو خیلی دوستش داری....
از صبح که با بابا یه تزئینات مختصری انجام دادیم خیلی ذوق داشتی و یه سره به بادکنکها میگفتی اوپ و
دائم از مبل میرفتی بالا که دستت به همه چی برسه شیطونک...
وقتی هم مهمونا اومدن و سه چرخه هدیه ات رو دیدی سوارش شدی و
شروع کردی و تا شب یه سره گفتی مانه منه مانه...ایناز هم دور خونه تابت میداد و تو کیف میکردی...
قربون زبون شیرینت برم یعنی کسی جرات نداشت از چرخ پایینت بیاره ها..از اون جیغای بنفش میزدی...
خلاصه که همه چی خوب بود و خوش گذشت به جز قسمت شمع فوت کردن و عکس گرفتن
که دوست نداشتی و غر زدی و الان یه عکس درست حسابی نداریم!!!!!
همین چندتا عکس هم رو هم گذاشتیمت تو هدیه ات و ازت گرفتیم که نشستی و سرت به اون گرم شد..
به نسبت تعداد کم مهمونا یکم زیادی کادو گرفتی که این بخاطر محبت زیادیه که به تو دارند. و
من از همشون خیلی خیلی سپاسگذارم..
راستی اینم بگم که خیلی خوب تونستی با هر دو خانواده باشی و دل همه رو بدست آوردی قربونت برم ...
اینم چند تا عکس برای یادگاری:

اینم یه بخش از تنقلات والبته شام پیتزا بود...


اینم هنر نمایی من که همه کلی به به کردند...وقتی برش خورد واقعا زیبا بود..ژله رنگین کمان...



جشن 5 تیر 

