11 ماه عاشقی...
پسر قشنگم باورم نمیشه 11 ماهه که تو پیشمونی...هر لجظه کنارمی ..با تو من دوباره متولد شدم...
دوباره عاشق شدم..یه عشق بی قید و شرط..یه عشق حقیقی..
ماهانم 11 ماه پیش تو ساعت 10 و 20 دقیقه صبح چشمای کوچولوت رو به دنیا باز کردی و
من دقیقا همین لحظه ساعت 12و نیم ظهر تو فرشته کوچولومو دیدم...
هنوزم هم باورم نمیشه که تو همونی که توی دلم بودی و لگد میزدی...خودتو قلمبه میکردی یه گوشه و
من نوازشت میکردم تا آروم باشی....دلم برا لگدات تنگ شده پسرم...
باورم نمیشه تو همون هستی که بارها هراسان برای شنیدن صدای قلبت خودمونو به بیمارستان رسوندیم و با
صدای تالاپ تولوپی که توی اتاق میپیچید همه وجودم لبریز آرامش میشد...
باورم نمیشه تو همون موجود کوچولویی هستی که وقتی دیدمت حتی میترسیدم بغلت کنم مبادا آسیب ببینی..
پارسال این موقع روزای سختی بود و من دائم مراقبت بودم که
تکونات کم نشه...چقدر دعا میکردم که این بند ناف دور گردنت بلایی سرت نیاره...
خدایا شکرت که ماهانم رو بهم بخشیدی...
آره تو همون فرشته ی کوچولویی هستی که خدا برای آرامش و امتحان ما فرستاده روی زمین . ما عاشقانه
دوستت داریم...فرشته ای که هر لحظه با من بوده...فرشته ای که به من عظمت نام مادر رو داد..
ماهانم تو برای من یه چیز دیگه ای...یه اتفاق خاص...یه هدیه الهی...
1 ماه دیگه تو 1 ساله میشی و من هر روز هزاران بار خدا رو شکر میکنم
که تورو به من داده...که تو سالم و سلامت کنارمونی...
خدایا هزاران بار شکر...همیشه مراقب پسرم باش..همیشه همراهش باش...مراقب بابا عرفان هم خیلی باش که
نفس من وماهانه...
نفس کشیدنم در هوایی که نفس تو هست..هست...


11 ماه عاشقی...
