ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

ماهان شده ماه آسمان دل ما

توی ده شلمرود...

1393/1/25 14:17
نویسنده : مامان
164 بازدید
اشتراک گذاری

توی ده شلمرود

حسنی تک و تنها بود

حسنی نگو بلا بگو

تنبل تنبلا بگو

....

این شعر مورد علاقه ی تو هست که شبها قبل خواب تا نخونم خوابت نمیره...قربونت برم

یه جوری به چشمام نگاه میکنی و شیر میخوری و منم برات حسنی رو میخونم  که انگار زمان متوقف شده..

آره زمان تو این لحظات بی نظیر عاشقانه ی ما می ایسته...وقتی که داره خوابت میره و میخوای نخوابی

و الکی تکون تکون میخوری و با لالا لایی های که برات میخونم دوباره خواب آلود میشی..

ولی خداییش شبها دنبال هر بهانه ای هستی که نخوابی شیطونک من...

اینقدر شیطون شدی که خدا میدونه..همش باید از این طرف و اون طرف جا به جات کنم و

دیگه کمرم حسابی درد میکنه ها...

بخاطر گل روی شما هر روز و بعضی وقتا روزی 2 بار خونه جارو و تی کشیده میشه ولی شما خیلی

بیشتر از اینا بلا تشریف داری و میای لب سرامیک ها ،اگه یه آشغال کوچولو افتاده باشه دستت رو

میذاری روش تا مثلا برش داری و اونم میچسبه به دستت و تو دوباره دستت رو میذاری رو زمین و اینبار

ایشون تشریف میارن رو زمین و تو دویاره و دوباره اینکارو میکنی و کلی خوشت میاد!!!!!!!

(بخدا به زور باید یه ذره کوچولو پیدا کنی اما چون سرامیکها سفیده شما کارت راحته)

کلی اسباب بازی برات میذارم که با اونا بازی کنی ، اما با هرکدوم 1 دقیقه ور میری و

بعد میری سراغ چیزایی که نباید بری...فدات بشم دانشمند کوچولوی من...

اینقدر کارات باا نمک شده که نمیدونم کدوم رو بگم برات...وقتی چیزی میخوای خوودت رو

چنان لوس میکنی که نگو...خیلی هم بازی رو دوست داری ..باهات که توپ بازی میکنم با دقت باهام

بازی میکنی.میندازی و با همون زبون قشگ خودت میگی رفت...

حلقه های هوش رو برات میارم دونه دونه در میاری و بعد به زور میخوای بذاری سر جاشون

و هر کدوم رو میندازی با غرور به من نگاه میکنی تا برات دست بزنم...قربونت برم همیشه و همیشه

خودم همه جا پشتیبان و  مشوقتم...

بارها گفتم که عاشق مدل شیر خوردنتم...پاهاتو میاری بالا و من باید برات نگهشون دارم تا

راحت شیرتو بخوری...

عاشق بچه هاییی ها...چند بار بردیمت پارک و تو اینقدر برا بچه هایی که بازی

میکردند ذوق میکردی که نگو...خودتم کلی تاب بازی کردن رو دوست داری عشق من...

دیروز که بردمت دیگه نمیخواستی از تاب پایین هم بیایی!!!

فدات شم الان دیگه منو دیدی که دارم چیکار میکنم و داری میای سراغ لب تاب !

من دیگه میرم و بعدا بازم برات مینویسم عشق من...

ماهانم مرسی که هستی...مرسی که همه زندگی ما شدی...مرسی که اینقدر خوبی...

با همه وجودم عاشقتم مامانی چون یه دونه ای....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

پونه
25 فروردین 93 20:17
بله که پسرمون یه دونه اس گل پسره قند عسله عشق خالشه جیگره منه شیطونکه اونقدر دلم میخواد چهار دستو پا رفتنتو ببینم که نگو آوین خانوم که نمیره فقط با روروئکش میدوه و همه چیزو میندازه یا میکشه
مامان
پاسخ
مرسی خاله دیگه خیلی لوسم میکنی...منم دلم براتون خیلی خیلییییییی تنگیده...
دلسارا
25 فروردین 93 23:24
يعني كپي برابر اصل دوستت هستي ها....
مامان
پاسخ
پس خاله جون دوتاییمون یه دونه ایم
الهه
28 فروردین 93 7:52
اخییییی این وروجکها همشون یه دونه ان و شیرین کاریهاشون خیلی شبیه همه
مامان
پاسخ
خاله بهنوش و مهران
30 فروردین 93 8:48
آخ آخ...خاله کمر درد...شیطونی...فضولی...ولی ذوق و شوقش خیلی خوبه ، نه؟ من که خستگیم در میره... پارک هم خیلی دوست دارن این شیطون بلاها. خدا حفظشون کنه ایشالله براتون
مامان
پاسخ
آره خداییش خیلی خوبه لالاقل آدمو جوون میکنن...قربونشون برم خدا همیشه پتاهشون باشه الهی...