تو در این روزها....
تو در این روزها خیلی خیلی شیطون شدی...یه جا بند نمیشی و من واقعا باید با 10 تا چشم مواظبت باشم!
عید امسال هم تموم شد و امیدوارم سال خیلی خیلی خوبی برا همه و برای ما باشه..
سیزده بدر هم که هوا بارونی بود و همگی منزل مامان جون(مامان بزرگ من)دور هم بودیم
که حسابی خوش گذشت تو هم کلی ذوق کرده بودی مخصوصا برا کبابا و آتیش ها....
این مدت حسابی با بابایی کیف کرده بودی و امروز که صبح بیدار شدی کل خونه رو دنبالش گشتی
فدات بشم الهی...
دیروز همه وسائل خطرناک توی خونه به اتاق منتقل شدند و تا حدی خونه رو ایمن کردیم برات...
چون مثل فرفره سراغ همه چی میری مخصوصا همش میخوای بری زیر مبل!!!البته عید تموم شد
و روکش ها رو میذارم روش تا یه حفاظی بشه...
گلدونای نازنین بابا هم به اتاق رفتن چون بالاخره بعد از مدتها دورشون بودن یه برگ ازشون کندی و
خوشحال اومدی نشونمون دادی..البته فدای سرت ها، جمع کردیم که یه وقت نخوری و مسموم بشی
گل نازم...
عاشق دد و حموم ای و دایم پشت در تراس میگی دد یا اینکه میخوای بری تو حموم!!!
به زبون شیرین خودت خیلی برامون حرف میزنی ولی گاهی مثل طوطی کلمات با معنی رو
هم تکرار میکنی مثل دیروز که بابا بهت گفت عزیزم و تو بلافاصله تکرارش کردی...ماشالله گل پسرم..
عاشق لب تاب و تبلت و موبایل و کنترل واین جور چیزایی و آویزون ما میشی تا ازمون بگیری و البته
که قصدت فقط خوردنشونه!!!!
قربونت برم ماه من ، ماه آسمونم بی نهایت دوستت دارم...عاشقتم...عاشق تک تک شیطونیاتم...


تو در این روزها....
