ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

ماهان شده ماه آسمان دل ما

روزشمار دیدنت..

body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; }عزیزکم.دلبندم.ماهانم.... نمیدونی چقدر برا دیدنت و بغل کردنت منتظریم...همه منتظرن که شما بیای و خوشحالمون کنی... حس میکنم از دوست داشتن زیادت داریم دیوونهمیشیم این مدت بابایی حسابی اذیته..یه جورایی همش در خدمت شماست...از سر کار که میاد غذا رو آماده میکنه و دائم به من میگه بخور بخور تا پسرم تپل مپل بشه.... امروزمیرم پیش خانم دکتر و احتمالا تاریخ قطعی دنیا اومدن شما رو بهم میگه عزیزدلم... فدای لگدات بشم نمیدونی وقتی لگد میزنی چقدر لذت میبرم.. دیشب وقتی داشتی حرکت میکردی یهویی دیدم یه چیزی مثل ۴ تاانگشت اومد زیر دستم... قربون اون انگشتای کوچولوت ...
24 ارديبهشت 1392

وسایل ماهانم

  ماهان قشنگم خودت میدونی که الان یه اتاق جدا نداریم و تو با ما تو یه اتاقی..فدات شم برا همین وسایلت همه یه کنر هستن عزیز دلم...انشالله تا میای بزرگتر بشی یه خونه میخریم و برات یه اتاق ناز میچینم گلمون....خیلی دوستت داریم..مواظب خودت باش پسرم...                                 ...
17 ارديبهشت 1392

خدایا توکل به خودت

body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; }سلام ماهانم..نفسمون..عزیزدلمون... فدات شم توکه ما رو کشتی...چندروز پیش تکون نمیخوردی رفتیم دکتر ... اول از اون قلب کوچوت نوارقلب گرفتن و یه کم ضعیف بود..گفت برو سونو..تو سونو گفت بند نافیه دور افتاده دور گردنت..قربونت برم مامانی خیلی ترسیدیم.. بمیرم مامان همین الانم فکرشو میکنم یه چیزی دور گردنتته دلم میترکه.. تا اومدم به بابایی بگم که باید بستری بشم یهو اشکم در اومد ولی زود کنترلش کردم که بابایی ناراحت نشه.. اما  بمیرم براش شب که تنها بوده کلی گریه کرده بود و باهات حرف زده بود... عزیزدلم بخاطر بابایی هم که شده خیلی مراقب خودت باش چون ما ا...
17 ارديبهشت 1392

آخرای 7

body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; }سلام ماهانم.... چند وقته نشده بیام اینجا چون شما خیلی نگرانمونکرده بودی...تو اون هفته نیمه شب بود که زمین چند ثانیه لرزید و مامانی وقتی بیدار شد خیلی ترسید...تو هم از اون روز زیاد تکوننمیخوردی و نگرانت بودیم گلم..بمیرم ترسیده بودی...بالاخره بعداز چند روز استراحت مداوم دیروز تا حالا دوباره شیطونیات شروع شده و مشت و لگداته که از این طرف و اون طرف میاد ومامانی هی قربون صدقه ات میره و بابایی هم خداروشکر میکنه... ولی خداییش خیلیترسوندیمون فسقلی ما...خداروشکر که الان حالت خوبه... چیز زیادی به دنیا اومدنت نمونده و همه بی صبرانه منتظر اومدنتیم.. منتظ...
9 ارديبهشت 1392

28 هفته و 3روزگی ماهانم

سلام پسر قشنگم...قربون اون دست و پاهای کوچولوت برم که داری تکونشون میدی مامانی... عزیز دلم دیگه با بابایی مطمئن شدیم که اسم شما رو ماهان بذاریم چون هر دوتامون دوستش داریم و بهمون حس خوبی میده..امیدوارم که تو هم اسمت رو دوست داشته باشی فدات بشم... ماهان نامی فارسی با ریشه اصیل ایرانی :::   ماهان در لغت یعنی زیبا و روشن مثل ماه   ماهان نام پسر کیخسرو - نام پسر قباد و نام پسر اردشیر است   ماهان یعنی عشق مامان و بابا .. ماهان یعنی ماه منو و بابا ...   وای ماهانم وسایلت رو آوردیم وچیدیم و خیلی نازن...دیگه دل تو دلمون نیست که بیای و بخوابی تو تخت گلم... مامانی (مامان گل خودم) برات یه عالمه چیزا...
31 فروردين 1392

شروع 27 هفتگی تو عزیزم...

body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; }سلام پسر قشنگم... سلام  آقا ماهان گل مامانی...خوبی عزیزدلم؟ این چند وقته همش با هم مهمونی و تفریح بودیم و کلی خوش گذروندیم...با بابایی هی عید دیدنی رفتیم..شام های خوشمزه خوردیم..چند بار بیرون شام خوردیم.. یه روزم با مامانی و خاله نیوشا رفتیم میدون نقش جهان و کلی تو شلوغی عید با مسافرا سهیم شدیم و خیلی خوش گذشت.. تازه با هم با بابا رفتیم کوه صفه..قربون پسر کوهنوردم برم کهبا هامون کوه اومد... بهت افتخار میکنم عزیزم سیزده بدر هم که دیگه نگو خیلی خوش گذشت..تو عکسایی که گرفتیم تو کامل پیدایی قربونت برم...عید امسال هم گذشت وخداروشکر خیلی خوش...
15 فروردين 1392

روزای آخر سال 91

body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; }سلام پسر قشنگم..خوبی مامان؟ فدات شم چند روزه اینترنت نداشتم بیام بگم که چقدر خوشحالم چون دوباره صدای  تالاپ تولوپ قلبت رو شنیدم و خیلی  لذت بخش بود...فقط شکر خدا.... عزیزم وقتی صدای قلبت تو مطب دکتر پخش میشه انگار میرم تو آسمونا..خیلی خوبه... تازه کلی هم تکون خوردی و تازگیا تکون خوردنات رو کامل حس میکنم و این خیلی خوبه مخصوصا وقتی بابایی یاهات حرف میزنه کامل تکون میخوری عشقم.. قربونت برم مرسی که این چند روزه کمکم کردی تا یه کمبه خونه برسم  البته بابایی و مامان جونی همه کارا رو کردن ولی خب منم نظارت کردم دیگه!! از ۲ روز دیگه هم ...
25 اسفند 1391

کوچولوی 21 هفته ای

body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; }سلام پسر قشنگم... سلام همه زندگی مامان و بابا... سلام بهترین هدیه خداوند بزرگ .... عزیز دلم خیلی دوستت دارم.. پسرم ازت میخوام خیلی مراقب خودت باشی.. فقط از خدا میخوام که سالم و سلامت باشی قربونت برم... نمیدونی چقدر دلم میخواد زود بیام دکتر وصدای قشنگ قلبت رو بشنوم.. دوستت داریم بیشتر از همه دنیا..
13 اسفند 1391

سالگرد عشقمون

body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; }سلام پسر قشنگم..خوبی؟ فدات بشم نمیدونی چقدر برا دیدنت ذوق داریم...با مامانی رفتیم برات چند تا لباس خوشگل خریدیم و هرچی تو اونا تصورت میکنم قربون صدقه ات میرم.. بابایی هم که وقتی دید کلی ذوق کرده بود و تا شب هی نگاشون میکرد و میخندید... عزیزم فردا سالگرد ازدواج من و بابایی هست ولی خب چون امروز ظهر میاد خونه و فردا هم جمعه است من و شما دیروز بابایی رو سورپرایز کردیم... دیروز کیک پختم و دسر و کلی چیزای خوشمزهکه من خوردم و به شما هم دادم جیگرم .. وقتی بابایی اومد کلیذوق کرد...مرسی که تو هم کنارمون بودی عزیز دلم.... کلی خدارو شکر کردیم ...سال دی...
3 اسفند 1391