عمل سرپایی مامان!!!
پسر قشنگم همه وسایل جمع شدن و آماده رفتن به منزل جدیدیم....عزیزم این مدت خیلی اتفاقای بد برامون
افتاد...از خرابی ماشین و مریضی بابا و.... گرفته تا پای من که این وسط بازیش گرفته!!
حدودا 2 هفته پیش یه دونه کوچولو رو پام زده بود که فکر کردم جوش زده و طبق معمول بهش ور رفتم و
ولی این بار انگار جوش نبود و از اون روز همش خون میومد...
چسب رو که از روش بر میداشتم شروع میکرد خون اومدن!!!
رفتم آزمایشگاه برا انعقاد خون و پلاکت ها آزمایش دادم و خداروشکر مشکلی نبود..منم بی خیال شدم
تا اینکه دیروز تو حموم دوباره شروع کرد خون اومدن و دیگه قطع نشد...به خاله فروع نشون دادم و
گفت بیا بیمارستان تا برات دورش رو خالی کنیم و بفرستیم پاتولوژی و سر رگ رو بسوزونیم و بعد هم بخیه!
خلاصه که امروز شما رو با مامانی گذاشتیم توخونه و با بابا رفتیم...وقتی رسیدم اتاق عمل یاد روز زایمان تو
افتادم و همه لحظه هاش اومد جلو چشمم....بهترین روز عمرم...
خلاصه که لباس پوشیدم و با خاله رفتم تو...آمپول بی حسیش درد داشت ولی دیگه بعدش درد نداشت
تا الان که داره بی حسیش میره و دردش شروع شده..
خیلی دوست داشتم ببینم چیکار میکنن ولی گفتن نمیشه و باید دراز بکشی...(حیف)
نمیدونم تو هم مثل من بعدا عاشق این چیزا میشی یا نه ولی من عاشق عمل و خون و بیمارستان و
بدن انسانم...
قربونت برم وقتی برگشتم خونه تو اینقدر برام خندیدی که همه دردام یادم رفت....
فقط همه زحماتمون افتاده گردن مامانی که قربونش برم همش میگه کاری که نیست!!!
آخه مگه اسباب کشی بدون کار هم میشه.......
خلاصه که تو این همه کار پای من کم بود....
پسر قشنگم سلامتی بزرگترین نعمته...همیشه شاکر خداوند باش گل پسرم...


عمل سرپایی مامان!!!
