انتظار...
عزیزدلم امروز ۱شنبه بود و تا جمعه چیزی نمونده.. از صبح تا ظهر همش حال تهوع داشتم و
برا اولین بار عاشق این حس شدم...همش خداخدا میکردم این حالم بخاطر تو باشه...
عصر که بابایی اومد بهت سلام کرد و دلم رو ناز کرد...
عزیزدلم بخاطر دل باباعرفانت بیا فدات شم....
منتظرتیم عشق ما...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


انتظار...
