ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 21 روز سن داره

ماهان شده ماه آسمان دل ما

ماهان و اقا خرگوشه

مامانی من و بابایی از وقتی شما تو دل مامان بودی برات این شغر رو زیاد میخوندیم و تو هم همیشه برامون عکس العمل نشون میدی.... برات مینویسمش که همیشه یادمون بمونه: یه روزی آقا خرگوشه رسیدبه یه بچه موشه موشه پرید تو سوراخ خرگوشه گغت آخ!! وایسا وایسا کارت دارم من خرگوش بی آزارم بیا از سوراخت بیرون نمیخوای مهمون؟ موشه یه نگاهی کرد به خرگوش دید که گوشاش درازه دهنش بازه!!! گفت شاید میخواد بخورتم یا با خودش ببرتم پس میرم پیش مامانم آنجا می مانم... مادر موشه عاقل بود زنی باهوش و کامل بود گفت به بچه موشه: نترس حانم این خرگوشه خیلی خوب و مهربونه برو پیششسلام کن بیارش خونه....     ایتم شما تو ب...
4 مهر 1392

2 ماه و 20روز

body هر روز داری بزرگ و بزرگ تر میشی و هر روز به هم وابسته تر..... تازگیا همش چشمای ناز و کوچولوت دنبال منه و با یه صدایی شبیه    ام ام    منو صدا میکنی و وقتی میام پیشت زودی برام میخندی... نیمه های شب..اول صبح و خلاصه هر موقع چشمای کوچولو و قشنگت رو از خواب باز میکنی با یه لبخند منو به آسمونا میبری... قربون خنده های بی دندونت برم که همیشه داری میخندی مخصوصا وقتی از خواب بیدار میشی که دیگه همه لثه هات دیده میشن....قربونت برم الهی وقتی تو میخندی دیگه همه چی یادمون میره...بابایی وقتی از سر کار میاد تا کلی با تو حرف نزنه حتی آب هم نمیخوره و تو شیطون بلا هم کلی براش شیرین کاری میکنی .. بزرگ شدن...
30 شهريور 1392

ماهان و دوستاش

ماهانمون...عشقمون... پسر عزیزم معنای آرامش رو با اومدن تو ..توچشمای مهربون و پاکت  دیدیم و با همه وجود احساسش کردیم... ماهانم از همه لحظه هات دارم عکس و فیلم میگیرم چون دوست دارم یادم بمونه که اینقدر کوچولو بودی.. دوست دارم یادم بمونه وقتی نیمه های شب گرسنه میشی و بدون باز کردن چشمات فقط دستهات رو میاری  بالا و میگی اه اه اه.... دوست دارم یادم بمونه وقتی  که میخوای آروغ بعد از شیرت رو بزنی و کلی تلاش میکنی و بعدش یه نفس راحت میکشی.. وقتی که بازت میکنم تا پوشکت رو عوض کنم و تو  کلی خوشحال میشی و میخندی و من دیگه دلم نمیاد ببندمت... وقتی که بابا میاد و از همون دم در میگه سلام بابایی و تو از خودت صدا در میا...
15 شهريور 1392

ارامشم

لحظاتی که خداوند اسمش را ناب ترین لحظات گذاشت ثانیه هایی که ما ادم های زمینی فرشته های اسمانی را در آغوش می کشیم اوقاتی که ارام بخشترین زمان را تجربه میکنیم زمانی که ارامش معنا پیدا میکند روزهایی که در آغوش من فرشته ای نفس میکشد شب هایی که بدنت نرم و لطیف وجودم را به نوازش وا می دارد و خدا به من میبخشد همه ی خوبی های دنیارا زمانی ست که تو معصومانه چون فرشته ایآسمانی می خوابیniniweblog.com بخواب مادر که من همیشه در کنارت آرام گیرم و با چشمانی پربار از دیدنت معنای آرامش رادرک کنم بخواب لحظه هایت پرشادی و خواب هایت پر ستاره   ...
2 شهريور 1392