فرزندم
body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; }
فرزند عزیزم :
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم .
...اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است .
صبور باش و درکم کن .
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم .
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مراسرزنش و شرمنده نکن .
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر ....
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو ....
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولینقدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهمزنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی ...
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو ...
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم ....
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم ...
فرزند دلبندم،دوستت دارم ♥


فرزندم
